فیس بوکی شدم
تجربه عجیبیه
حدود صد تا از بچه های دانشگاه رو اد کردم
خیلی ها که اصلا فکر نمی کردم یادشون باشم دوباره تو زندگیم هستن
نمی دونم چرا انقد به ارتباطات وابسته ام
از هیجان خودم برای آشنایی با آدمها تعجب می کنم ...
آرزوهام بزرگ شدن
کاش با بزرگ شدن بچه ها جیب باباهاشون هم بزرگ می شد ...
بابا!
چرا آرزوهام جوری شدن که حتی نمی تونم بهت بگم...
دلم می خواست آرزوهام همون شهربازی و بادبادک می موند و تو همیشه می تونستی برآورده شون کنی ...
و حتما بزرگ هم شده ! انگار وقت زیادی را هم صرف نوشتن می کند
اینها مهم نیستد ...
مهم این است که کسی را دوست می داشته و دوست داشته کسی جایی منتظرش باشد !!!
کتاب دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد شامل 12 داستان کوتاه از آناگاوالدا با ترجمه الهام دارچینیان توسط نشر قطره منتشر شده ، من چاپ هفتم رو فعلا دارم، قبلا سوم رو داشتم !!!
و نمی دونم در حال حاضر باز چاپ شده یا نه که البته اینها هم مهم نیستن!!!
و من اورا دوست داشتم یک داستانه که من چاپ سومش رو دارم ...
گاوالدا کاملا زنانه حس کرده و نوشته، دغدغه ها، آرزوها و جزئیاتی که هیچ وقت فکر نمی کنیم
کس دیگه ای هم بهشون توجه می کنه و ناگهان می بینی که یه زن تو فرانسه مثل تو دوست داره،
حرص می خوره ، ناراحت می شه،
* فکر می کنم راهی وجود دارد تا بتوان از واقعیات تلخ و ناخوشایند به آرامی سخن گفت، به هر حال بهترین راه برای
بیرونرفتن از کسادی بازار روزمرگی همین است ...
* اراده راسخ تان را در ترک سیگار تحسین می کنید و بعد یک صبح سرد زمستان تصمیم می گیرید چهار کیلومتر پیاده برویدتا یک پاکت سیگار بخرید ...
*شهامت از آن آنان است که یک روز صبح در آیینه نگاه می کنند و روشن و صریح این عبارت را به خودشان می گویند ، فقط به خودشان: آیا من حق اشتباه کردن دارم؟
* برای دوستان بی فیلتر شکن خانه ای در بلاگفا آماده کرده ام؛ ناراحت و نچسب، کاملا از روی اجبار ...