Showing posts with label دل نوشته. Show all posts
Showing posts with label دل نوشته. Show all posts

Friday, October 21, 2011

جرات

تو به من
من به تو
جرات بودن می دیم ...

Sunday, August 7, 2011

جهنم ...

امشب موهايم مار شد
و دست هايم از چنگك هاي آخته آويخت
تنم كبود از كابوس گناه
روحم اما تاول زده از عطش بوسيدنت
دو دنيا جهنم است
آنجا ازخواستنت
اينجا از نداشتنت...

Friday, July 8, 2011

دارم عادت می کنم...

کدام عاقلی امنِ پر هراس دستهایی مثل دست های مرا


به امنِ بی دغدغه دستی زیبا ترجیح می دهد،

دو دو نزن

من دارم عادت می کنم...







راستی تازگیها دروغ هم می گویم ...



.

.

.

Sunday, May 29, 2011

چشمان باز بسته


چشمان بازت را هم که ببندی
نگاهت را می بینم
...
تقصیر تو نیست
چشمهای من یاد کسی نمی ماند.

Sunday, April 3, 2011

آرزوهام


آرزوهام بزرگ شدن
کاش با بزرگ شدن بچه ها جیب باباهاشون هم بزرگ می شد ...
بابا!
چرا آرزوهام جوری شدن که حتی نمی تونم بهت بگم...
دلم می خواست آرزوهام همون شهربازی و بادبادک می موند و تو همیشه می تونستی برآورده شون کنی ...

Sunday, March 13, 2011

خیس

فکر می کردم جاده بارانی  و شیشه خیس است
نفهمیده بودم تمام راه چشمهایم  می بارید
...


Friday, February 4, 2011

بدهکار من

از اول هم قرار نبود چشمهایم یاد کسی بماند
قرار نبود کسی برای موهایم شعر بگوید و در حسرت دستهایم باشد
تنها فرستاده بودم تا بفهمم چشمهایی هست که می توانم دوستشان بدارم
و دستهایی که نداشته باشم شان
و آسمانی که ببینمش
قرار بود
چشمهایم در چشم برف
دستهایم در دست آب 
و موهایم د راغوش باد برقصد
و من 
همیشه طلبکار خدایی باشم
که اگر باشد
باقی مردم خیالشان تخت
آنقدر بدهکار من هست که طلبی از کسی نداشته باشد
!!!

Tuesday, January 25, 2011

مهمان

مادربزرگم همیشه توی چایی من مهمان می دید
حالا
مدتهاست مادربزرگ نیست
مهمانها همه یا توی کیسه پودر شده اند
یا پشت چای صاف کن ماندند
مهمانهای این روزها همه ناخوانده می آیند
...

Friday, January 21, 2011

موهایم


موهایم
جایشان دور انگشت های پسرک کولی
میان دستهایش
و در نگاه تو
و تمام مردهای قصه هایم خالیست
موهایم را داده ام باد ببرد
...