Monday, February 21, 2011

دلم واسه وبلاگم تنگ شده

دلم واسه وبلاگم تنگ شده 
...

Tuesday, February 8, 2011

برفا آب می شن

همه جا رو برف گرفته
سردمه
روحم سردشه 
اما با گرمای همین تن یخ زده قراره زمستون آب بشه
من ساکتم اما فریادم گوش فلک رو کر کرده
برف ها با گرمی تن من آب می شن
زمستون می ره
برف گرمه
...

***
این خونه زیادی غریبه است و من نا بلد
سه نقطه ها آخر خط وا نمی ایستن! و مجبور می شم بیارمشون خط زیری اگه راه حل دارید دریغ نفرمایید ثواب !یا صواب! داره به هر حال

Friday, February 4, 2011

بدهکار من

از اول هم قرار نبود چشمهایم یاد کسی بماند
قرار نبود کسی برای موهایم شعر بگوید و در حسرت دستهایم باشد
تنها فرستاده بودم تا بفهمم چشمهایی هست که می توانم دوستشان بدارم
و دستهایی که نداشته باشم شان
و آسمانی که ببینمش
قرار بود
چشمهایم در چشم برف
دستهایم در دست آب 
و موهایم د راغوش باد برقصد
و من 
همیشه طلبکار خدایی باشم
که اگر باشد
باقی مردم خیالشان تخت
آنقدر بدهکار من هست که طلبی از کسی نداشته باشد
!!!

Monday, January 31, 2011

یاد می گیرم

کم کم یاد خواهی گرفت
تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دست و زنجیر کردن یک روح را
اینکه عشق تکیه کردن نیست و رفاقت، اطمینان خاطر
و یاد می‌گیری که بوسه‌ها قرارداد نیستند
و هدیه‌ها، معنی عهد و پیمان نمی‌دهند.

کم کم یاد میگیری
که حتی نور خورشید هم می‌سوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری
باید باغ ِ خودت را پرورش دهی به جای اینکه
منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد.
یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی
که محکم باشی پای هر خداحافظی
یاد می‌گیری که خیلی می‌ارزی.

خورخه لوییس بورخس

*** 
یاد می گیرم

Tuesday, January 25, 2011

مهمان

مادربزرگم همیشه توی چایی من مهمان می دید
حالا
مدتهاست مادربزرگ نیست
مهمانها همه یا توی کیسه پودر شده اند
یا پشت چای صاف کن ماندند
مهمانهای این روزها همه ناخوانده می آیند
...

Friday, January 21, 2011

موهایم


موهایم
جایشان دور انگشت های پسرک کولی
میان دستهایش
و در نگاه تو
و تمام مردهای قصه هایم خالیست
موهایم را داده ام باد ببرد
...

ببوس

باد لای موهای چرب هم می وزد
رها که باشی 
لبهایت می تواند ببوسد 
آن وقت تو از خدا فرمان می گیری 
تن پوش های چرک را بسوزان
گل موی تازه بر سر دخترکان دشت بنه 
...
باد لای موهای چرب هم می وزد 
ببوس



سلام
این جا خانه نو من است